به نام خدا

شعرای ایرانی
امروز   به وبلاگ  شعرای ایرانی  خوش آمدید


¿
شنبه 30 مهر 1384

دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌
دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌
دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌

اینو تقدیم می کنم به الهام و ..... !!!


نوشته شده در شنبه 30 مهر 1384 و ساعت 02:10 ق.ظ توسط : ستاره
ویرایش شده در - و ساعت -


¿تفاوت عاشق بودن یا کسی را دوست داشتن
شنبه 30 مهر 1384

بین کسی که عاشق شده است و کسی که تنها شخصی را دوست دارد تفاوت هائی است. نکات زیر به شما کمک خواهند کرد تا این تفاوت ها را درک کنید:
1- هنگام دیدن کسی که عاشق او هستید تپش قلب شما زیاد شده  و هیجان زده خواهید شد اما هنگامی که کسی رامی بینید که آن را  دوست دارید احساس سرور و خوشحالی می کنید.
2- هنگامیکه عاشق هستید زمستان در نظر شما بهار است ولی هنگامیکه کسی را دوست دارید زمستان فقط فصلی زیبا ( زمستانی زیبا ) است.
3- وقتی به کسی که عاشق هستید نگاه می کنید خجالت می کشید ولیکن وقتی به کسی که دوستش دارید می نگرید لبخند خواهید زد
4- وقتی در کنار معشوقه خود هستید نمی توانید هر چه در ذهنیات خود دارید بیان کنید اما در مورد کسی که  دوستش دارید شما توانائی آن را دارید
5- در مواجه شدن با کسی که عاشق هستید خجالت میکشید وحتی  دست و پای خود را گم می کنید  اما در مورد فردی که دوستش دارید راحت تر بوده و توانائی ابراز احساسات به او را خواهید داشت.
6- وقتی معشوقه شما گریه می کند شما نیز گریه خواهید کرد و اما در مورد کسی که دوستش دارید سعی بر آرام کردن او دارید.
7- شما می توانید یک رابطه دوستی را پایان دهید اما هرگز نمی توانید چشمان خود را بر احساس عاشق بودن ببینید چرا که حتی اگر این کار را بکنید ، عشق همچنان قطره ای در قلب شما و برای همیشه خواهند ماند.

مطالب گفته شده اگرچه تا حدود زیادی درست هستند ولی بیاد داشته باشید که مطلق نیستند و اصولا انسانها و احساسات آنها پیچیده تر از این بیان هاست....


نوشته شده در شنبه 30 مهر 1384 و ساعت 02:10 ق.ظ توسط : ستاره
ویرایش شده در - و ساعت -


¿پسر کوچولو
شنبه 30 مهر 1384

خواستن تو نه عشقه و نه عادته

دیدن تو به حرمت زیارته

اما میخوام تو دستای تو گم بشم

فنا شدن در تو برام نهایته

نیاز تو چراغ خونه منه

هر جا باشی چراغ خونت روشنه

یادت باشه حتی اگه من نباشم

یکی تو رو تو خونه فریاد می زنه

حرفای من زمزمه ی یه خواهشه

نه التماس نه خواهشه نوازشه

فقط تویی حرفه تمومه وجودم

فقط دعا زمزمه ی سجود من

ازت میخوام حتی اگه اون ور لحظه ها بری

یادت بشه چراغه خونمون واسه تو روشنه

حتی اگه من نباشم چراغش تو خونمون

تا تو بیای همیشه سوسو میزنه

یه روز یه پسر کوچولو کنج یه دیوار نیمه فرو ریخته لم داده بود و از میان روزنه های فراوان دیوار تک پرتوهای خورشید امیدش رو نگاه میکرد . فکر میکرد دیگه دنیا واسش تموم شده . همه به نگاه ترحم بهش نگاه میکردن . گویی بدبخترین پسر کوچولوی دنیاست . قطره های اشک یکی یکی از میون چشمای کوچیکش میچکید پایین و زمین خدا رو خیس میکرد . پسر کوچولو همش میگفت خدا بهم بد کردی ؟ چرا دوسم نداری ؟ ......... خدا میگفت پسر کوچولوی من دوست دارم . تو چیزی میخوای که من بهترش رو بهت میدم . پسر کوچولو میگفت نمیخوام ..... نمیخوام . خدا از حرف پسر کوچولو ناراحت نشد و بازم عشقش رو به پسر کوچولو نشون داد . صدایی اومد . پسر کوچولو رو صدا میزد . پسر کوچولو جواب نداد. بازم صدا اومد . بازم پسر کوچولو ساکت موند . پسر کوچولو یه نگاهی به پشت سرش کرد . باورش نمیشد . دختر کوچولو . پسر کوچولو دوید و دوید تا به دختر کوچولو رسید . دستاشو تو دست خودش گرفت . حالا پسر کوچولو یه دختر کوچولو داره ماله خودش . یه دختر کوچولو که اونو دوست داره و پسر کوچولو هم اونو خیلی دوست داره . حالا هر روز پسر کوچولو صد بار خداجونش رو شکر میکنه که تقدیرای قبلی رو واسش رقم نزده و دختر کوچولوی قصه اش رو بهش داده . 

پسر کوچولو حالا من چند تا چیزه میخوام بهت بگم :

قدر دختر کوچولوتو بدون که در بدترین شرایط تو رو قبول کرد .

هیچوقت یادت نره که دختر کوچولو به تو و حرفات اعتماد کرد .

هیچوقت یادت نره که دختر کوچولو تو رو واسه خودش میدونه .

پسر کوچولو حالا نوبت توست که ثابت کنی لیاقته دختر کوچولو رو داری .

پسر کوچولو فرصت زیادی واسه دوست دارم گفتن ها نیست .

پسر کوچولو عشق یه بخته که زود میاد و زود هم میره .

پسر کوچولو عشق رو خدا میذاره تو دلت اما بعدش نوبت خودته که بگیریش .

حالا نوبت توست دختر کوچولو :

دختر کوچولو این پسر کوچولو خیلی دوست داره .

تنها دلخوشی دنیای کوچیک پسر کوچولوی ما تو هستی و بس .

از طرف پسر کوچولو : خیلی دوست دارم .


نوشته شده در شنبه 30 مهر 1384 و ساعت 02:10 ق.ظ توسط : ستاره
ویرایش شده در - و ساعت -


¿تو باز داری قهر می کنی....
شنبه 30 مهر 1384

تو باز داری قهر می کنی

تو باز داری ناز می کنی

تو کی میخندی واسه من

اخماتو کی باز می کنی

زندگی به این قشنگی

آسمون به این یه رنگی

تو می خوای با من بجنگی

جنگ چی چیه و چه جنگی ؟

 

من حالا سرسپرده تم

حیفه ازم جدا بشی

الهی اون روز نرسه

که خیلی بی وفا بشی

زندگی به این قشنگی

آسمون به این یه رنگی

تو می خوای با من بجنگی

جنگ چی چیه و چه جنگی ؟

 

وقتی برات گل میارم

عشقمو باور می کنی

یه وقتا دیوونه می شی 

گلامو پرپر می کنی

وقتی که نیستم پیش تو

گریه رو آغاز می کنی

اما یه وقت که پیشتم

همه ش واسم ناز می کنی

من دیگه دیدم تو واسم

هواس نذاشتی عزیزم

تکلیف عشقمون چیه ؟

قهری یا آشتــــــــــــــــی ؟؟؟

 

دفتر مشقتو یه شب

ورق زدم ٫ ورق زدم

صد جا نوشتم واسه تو

دوستت دارم ٫ عاشقتم

صد جا نوشتم واسه تو

دوستت دارم ٫ عاشقتم

 

من حالا سرسپرده تم

حیفه ازم جدا بشی

الهی اون روز نرسه

که خیلی بی وفا بشی

زندگی به این قشنگی

آسمون به این یه رنگی

تو می خوای با من بجنگی

جنگ چی چیه و چه جنگی ؟

نوشته شده در شنبه 30 مهر 1384 و ساعت 02:10 ق.ظ توسط : ستاره
ویرایش شده در - و ساعت -


¿نوشته بعدی
شنبه 30 مهر 1384
نمی دونم باید بهت چی بگم

بگم دوست ندارم....بگم عاشقت نیستم.....بگم دیگه تو قلبم جایی برای تو نیست

بگم دیگه یه لحظه ام بهت فکر نمی کنم ....بگم دیگه از خاطرم کاملا پاک شدی

نه .. نمی گم

چون هیچ وقت دوست ندارم بهت دروغ بگم

با اینکه دلم و شکستی غرورم و زیر پا هات خورد کردی

می دونی چیه.... خرد کردن غرور یه دختر اصلا کار درستی نیست ....مخصوصا اگه هم سنای من باشه...

اگه هنوز اول راه باشه

با این همه ولی هنوزم مثل اول دوست دارم.....هنوزم مثل اول می پرستمت.....هنوزم شبا میرم زیر پتو زار زار برات گریه میکنم

ولی تو ارزش این کارارو نداری...این حرفیه که همه در بارت میگن....اما من قبول ندارم

همه مثل یه دیوونه بهم نگاه میکنن....حقم دارن چون من یه دیوونه ام ولی نه دیوونهی ذهنی و جسمی

نه.....دیوونه ی توم

تویی که کارت فقط شکستن قلب من بود

تویی که حتی معنی یه عشق پاک رو نمی دونی

خیلی بی شرفی...خیلی نفهمی...

اخه لعنتی چرا اینقدر عذابم میدی

دلم یه خونه می خواد که هیچکس ندونه جاش کجاست

یه خونه تو یه جایی که هیچکس نباشه ... تاریک ....تاریک 

دلم یه بسته سیگار می خواد تا این سر دردای لعنتی برایه چند دقیقه خوب بشه

از سر درد ۱ هفته است نخوابیدم

دلم می خواد گریه کنم

گریه

گریه

گریه

اونقدر که داحت بشم

سبک بشم

سبک...سبک...سبک

دلم می خواد برم پیشه هم صحبت همیشگیم

اما می گن خود کشی کار ادمای......................

خسته شدم از ای چرت و پرتا

حالم از خودم بهم می خوره

اوققققققققققققققققققققققققق

من دلم ائن الهام یکی دو سال پیشو می خواد

نه این الهام و

دیگه خسته شدم از خودم ...از مردم....از حرفام....از کارام

ولی باید صبر داشت ...فقط صبرررر

اما نه صبرم فایدهای نداره

نوشته شده در شنبه 30 مهر 1384 و ساعت 02:10 ق.ظ توسط : ستاره
ویرایش شده در - و ساعت -


¿
شنبه 30 مهر 1384

سلام   خوبین بچه ها من میخوام الان یه نوشته ای رو اینجا بذارم که از خودم نیست  و در یکی از وبلاگا  دیدم واقعاا به نظر خودم که قلمش محشره خیلی  رو من تاثییر گذاشت خوب حتماا بخونید

  البته من گفتم که اینکارو میکنم   شما هم نظراتتونو در موردش بدین صاحبش حتماا به ما سر میزنه.....فعلان بای

به نظرت باید چکار کنم

مثل همیشه برم یه گوشه گریه کنم

هان...بگو لعنتی...تا نگی ولت نمی کنم

دوست دارم بدونی باهام چکار میکنی

دوستدارم جلوی خودت داغون بشم

دوست دارم جلوی توی عوضی بمیرم...تا تو اشغال عذاب وجدانبگیری

بمیری

داغون بشی

روانی بشی

عصبی بشی

تا بفهمی باهام چکار کردی

دلت بسوزه ...پر پر بشی

عیبی نداره

اصلا" عیبی نداره

هر کاری دلت می خواد بکن

هر کاری

اما عوضی به گریه هام نخند... به گریه هام نخند

تو که من و دیوونه می دونی اما به گریه هام نخند

چون همش برای تو

برای تو عوضی ...برای توی روانی

نفهم چرا نمی فهمی دوست دارم...چرا نمی فهمی عاشقتم چرا نمی فهمی حاضرم به خاطرت بمیرم

روانی چرا حالیت نیست

اخه احمق درک کن تورو خدا درکم کن

منم دوست دارم مثل تمام دوستام و هم سن و سالام دست دوستام و دوست پسرم و بگیرم

بدون هیچ ترسی تو خیا بون قدم بزنم

منم دوست دارم با دوست پسرم بخندم.. برم بیرون...این دو روز دونیا رو خوش باشم اما بخاطر توی لعنتی این کارو نمی کنم

چون عاشقتم... چون دوست دارم

اما تو جلوی من...جلوی کسی که حاضره برات جون بدهبا اون عاشغال تر از خودت هر کاری می کنی

می دونم می خوای بسوزونیم...میخوای داغونم کنی

می خوام گریه کنم ..اما گر هم باهام قهر .. اونم سنگ دل شده ... اونم می خواد داغون تر بشم

دلم سیگار می خواد ... می دونی برای یه دختر ۱۷ ساله چقدر بدهروزی ۲ تا پاکت سیگار بکشه

می دونی برای چی می کشم ...همه میگن هر سیگار ۵ دقیقه از عمر ادم و کم می کنه

منم می خوام زود تر راحت بشم

دوست دارم برم پیش دوست همی شگیم تا باهاش درد و دل کنم

وای

چقدر خسته ام چقدر خوابم میاد

چقدر دوست دارم برای یه بارم راحت بخوابم

ولی یه چیزو می دونی دوست دارم ...وقتی می خوابم خواب تورو ببینم

اما دوست دارم تو خوابم تو فقط فقط مال من باشی نه برای هیچ کس دیگه

فقط برای خودم

چند وقت پیش خوابت و دیدم اما نمی شه گفت خواب کابوست و دیدم

من احمق و نگاه  کن که دارم برای توی عوضی خودمو پر پر می کنم

اما دوست دارم...دوست دارم برات بمیرم

دلم بارون میخوار تا زیرش گریه کنم ...تا هیچ کس نفهمه دارم گریه می کنم

تو قطره های بارون اشکام گم بشه

ولی نه... حوصلهی بارونم ندارم از همون پشت پنجره نگاه می کنم و انقدر گریه می کنم تا همه از دردم

با خبر بشن

ن

اما میدونی چیه

ولش کن نمی خوام بیشتر از این حرف بزنم

نمیخوام....................................................

..............................................................

نوشته شده در شنبه 30 مهر 1384 و ساعت 02:10 ق.ظ توسط : ستاره
ویرایش شده در - و ساعت -


¿عاشقانه
شنبه 30 مهر 1384

عقل میگفت که دل منزل وماوای من است عشق میگفت که یا جای تو یا جای من است...

تو میگویی شرک است؟اما اینطور نیست<او نیز خداییست>

اکنون میپندارم به کدامین دلیل دستانم توان نوشتن وپاهایم توان دویدن ندارند.چشمهایم به یک سو خیره شده وگوشهایم انتطار شنیدن صدای دوست را دارند.

دل قرار نمی یابد تپیدنش بیهوده است خموش ای دل خموش ای دل یاری که تو خواهی دیگر نیاید او دیگر نیست...ناگهان دل بانگ میزند:خموش ای عقل خموش ای هوش تو یار را چگونه پنداشتی که اینگونه سخن میگویی؟؟او هست او می اید.

دل وعقل به انتظار نشستند وبحث میکردند...ثانیه ها ساعت ها روزها وسالها گذشت اما خبری از دوست نشد وان کور سوی امید را نیز طلمات به سیاهی کشاند دل مایوس و ناامید خموش گشت ودیگر نتپید پیامی از دوست رسید که میگفت:<اکنون مرا یافتی>

هیس...صدایی به گوش میرسد صدایی از یک اشنا صدایی که برای شنیدنش دریاها مرداب میشوند  رودخانه ها نمی خروشند اما توفان ارام میگیرد زیرا میخواهد صدایت را به گوش همگان برساند وکوه جنگل اسمان وزمین انتظار امدنش را دارند انها خود میدانند ویران میشوند اما نه ویرانه توفان .ویرانه عشق به ان لحطه زیبا ..

به پرستو نگاه میکنی به چشمانت خیره میشود وحتی لحطه ای  فرو بستن چشمهایش را جایز نمیداند.

اهویی را نگریستی لحظه ای بیش طاقت تیر چشمانت را نداشت ورویگردان شد..میدانی چرا؟؟چرا که زیبایی چشمان خویش را ناچیز میدید.

ستاره ها را میبیی که چگونه بر نگاهت تلاش می کنند؟؟شب کوتاهست دلسردشان مکن .

ماه را ببین تردید دارد که اسمان جای اوست یا جای تو

عشق را به من اموختی پس به من نیز نگاهی بیندازدر تمنای ان لحظه به انتظارت نشسته ام


نوشته شده در شنبه 30 مهر 1384 و ساعت 02:10 ق.ظ توسط : ستاره
ویرایش شده در - و ساعت -


¿
شنبه 30 مهر 1384
 

اگر عاشق شدن یك گناه است

دل عاشق شكستن صد گناه است


ترو من واسه خودم نه از رو هوس میخوام

عمر دوباره منی ترو واسه نفس میخوام


چشمامونو میبندیم و با هم دیگه میریم سفر

یادت باشه هر جا میری من و با خودت ببر


به دلخواه یا ناخواسته ...
بعد از مدتی اون نقاب میشه ماهیت اصلیشون

نقاب رو باور میکنن
اینجاست که از خودشون متنفر میشن
و سعی میکنن فرار کنن
از خودشون .. از چهره واقعیشون
میرن و میرن
.....
اما به چهره بدون نقاب عادت ندارن

پس باز یه نقاب جدید ... و قصه ای دیگه ...
همینه زندگی ما !

آدما مدت ها به صورتشون نقاب میزنن

 

نوشته شده در شنبه 30 مهر 1384 و ساعت 02:10 ق.ظ توسط : ستاره
ویرایش شده در - و ساعت -


¿
جمعه 29 مهر 1384

نوشته شده در جمعه 29 مهر 1384 و ساعت 02:10 ق.ظ توسط : ستاره
ویرایش شده در جمعه 29 مهر 1384 و ساعت 02:10 ق.ظ


¿
دوشنبه 25 مهر 1384


ورای دود سیگارم نمایی از تو می دیدم

تو می رفتی و منهم در پیت

بشکسته و خسته

درون حوض کوچک ماهیان قرمز و چابک

نشانی از تو می دادند

و حتی کودکان خردسال کوچه باغ عشق

معصومانه می دیدند

ترا آغشته با تزویر

برایت گریه می کردند

هزاران دفتر بی خط

و کاج سبز

و گویا هرکه بیدار است

تو را با من سخن گفتند

وکاج سبز را منهم قلم کردم

نوشتم روی دفتر های بی خط

نگاهی کردم آنجا سخت با معنا

آنچه را می دیدم از روی الفبا

صداقت بود  صداقت بود

صداقت

                             موسی کلیم

نوشته شده در دوشنبه 25 مهر 1384 و ساعت 02:10 ق.ظ توسط : ستاره
ویرایش شده در - و ساعت -


ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو