تبلیغات
شعرای ایرانی - درد و نفرین بر سفر .... این گناه از دست او بود

به نام خدا

شعرای ایرانی
امروز   به وبلاگ  شعرای ایرانی  خوش آمدید


¿درد و نفرین بر سفر .... این گناه از دست او بود
جمعه 26 خرداد 1385

قاعدتا وقتی می نویسم سفر باید یاد روزهای آفتابی خوب و بازی و شادی با دوستان و یک خانواده گرم و دوستی های جدا نشدنی . پر از تجربه های مفید و غذاهای خوشمزه بیفتیم . یاد هر چیزی که بیشتر دوستش داریم . مناظر بکر و دست نخورده طبیعت . کوه . جنگل . دریا . دریاچه . خلیج و یاد غار علیصدر و تخت جمشید . یاد ارگ بم -قبل از زلزله - ارگ چغازنبیل -امیدوارم تا چند وقت دیگر ننویسیم .قبل از زلزله - و یاد ... یاد .... ولی من یاد هیچکدام نمی افتم ...

می خواهم از سفر بنویسم . ولی از همین ابتدا بگویم این یک یادمان سفر نیست در تکریم آن . این یک تکذیبیه است در نقد از سفر ...... چون - من - با شنیدن اسم سفر یاد هیچکدام از آنها که بالا گفته نمی افتم ....

سفر در قاموس من یک جاده طولانی و سرد و مه گرفته است که هیچوقت به مقصد نمی رسد .جاده ای که تو تمام زندگیت را در آن جا می گذاری . جاده ای که در آن با دست خودت زندگیت را به آتش می کشی و بقیه از رویش می پرند و سرخی تو از من و زردی من از تو می خوانند و دورش رقص سرخپوستی می کنند .

ناگهان همه تبدیل به سرخپوستانی می شوند با کلاه و پر و داس که آرایش جنگی کرده اند .... دلت می خواهد جاده تمام شود . اما در تمام کابوسهایت این جاده هست ... تا ابد ... تا همیشه ....

سفر در قاموس من یعنی مرگ ..... 

نوشته شده در جمعه 26 خرداد 1385 و ساعت 10:06 ق.ظ توسط : ستاره
ویرایش شده در - و ساعت -