تبلیغات
شعرای ایرانی - نه من دیگر به روی ناکسان هرگز نمی خندم...

به نام خدا

شعرای ایرانی
امروز   به وبلاگ  شعرای ایرانی  خوش آمدید


¿نه من دیگر به روی ناکسان هرگز نمی خندم...
پنجشنبه 25 خرداد 1385

نه من دیگر به روی ناکسان هرگز نمی خندم...

 

دگر پیمان عشق جاودانی....

 

با شما (...) های پست هر جایی نمی بندم...

 

شما کاینسان... در این پهنای محنت گستر ظلمت...

 

ز قلب آسمان جهل و نادانی...

 

 به دریا و به صحرای امید و عشق بی پایان این ملت...

 

تگرگ ذلت و فقر پریشانی و موهومات میبارید!!!!....

 

شما کاندر چمن زار .... بدون آب این دوران طوفانی...

 

به فرمان خدایان طلا... تخم فساد و یاس میکارید...

 

شما رقاصه های بی سر و بی پا... 

 

که با ساز هوس پرداز و افسونساز بیگانه...

 

چنین سرمست و بی قید و .... سراپا زیور و نعمت...

 

ببام کلبه فقر و بروی لاشه ی صدپاره ی زحمت....

 

سحر تا شام میرقصید...

 

قسم...

 

بر آتش عصیان ایمانی...

 

که سوزانده است  تخم یاس را... در عمق قلب آرزومندم...

 

که من هرگز بروی چون شما (.... ) های پست هر جایی نمیخندم...

 

پای میکوبید و میرقصید...

 

لیکن من... بچشم خویش میبینم... که میلرزید...

 

میبینم که میلرزید و میترسید...

 

از فریاد ظلمت کوب و بیداد افکن مردم...

 

که در عمق سکوت این شب پر اظطراب و ساکت و فانی...

 

خبرها دارد از فردای شور انگیز انسانی...

 

و من... هر چند مثل  سایر رزمندگان راه آزادی ....

 

کنون خاموش در بندم...

 

ولی هرگز بروی چون شما غارتگران فکر انسانی نمیخندم...

 

از باده ((نیست)) سرخوشم ... سرخوش و مست!!

 

بیزارمو دلشکسته... از هر چه که هست...

 

من ((هست)) به(( نیست)) دادم... افسوس که ((نیست))...

 

در حسرت ((هست)) پشت من پاک شکست....

 

نوشته شده در پنجشنبه 25 خرداد 1385 و ساعت 02:06 ق.ظ توسط : ستاره
ویرایش شده در - و ساعت -