تبلیغات
شعرای ایرانی

به نام خدا

شعرای ایرانی
امروز   به وبلاگ  شعرای ایرانی  خوش آمدید


¿
یکشنبه 4 تیر 1385

 

درد

مغزم پاد ساعتگرد می چرخد
در توده ای از سیم های به هم پیچیده در بند است
همانطور كه تنم در چهار چوب دنیا زنجیر است
مغزم
زمان را می خورد و عقربكهای ساعتم را می جود
تشنه اس …
نبضم ساعتگرد می چرخد
آنقدر سریع می چرخد كه خون از رگهایم بیرون می جهد
و باد درنده در فضا
گلبولهایش را می درد .
سوار بر جاده زندگی
ترانه اندوه همسفرم
در گوشه خلوت پیاده رو
لاشه ای از سر فقر مرده است
دختركی از سر شهوت منتظر است
تن من از شدت زخم زنده است
روح من از قدرت خسته است
مغزم پاد ساعتگرد می چرخد
خلاف قانون زندگی
جریمه اش را هم باید بپردازد
یك درد همیشگی
در تكاپوی ذره ذره گلبولهای تنم
به انتهای قانون زندگی رسیده ام
به جرم شهوتی شبانه
به حكم خالقی دیوانه
درد را …
درد را …
باید حمل كنم
درد …
درد …

نوشته شده در یکشنبه 4 تیر 1385 و ساعت 02:06 ق.ظ توسط : ستاره
ویرایش شده در - و ساعت -