به نام خدا

شعرای ایرانی
امروز   به وبلاگ  شعرای ایرانی  خوش آمدید


¿
یکشنبه 4 تیر 1385

 

در انتهای شب

با چه كس می توان گفت
كه من اینجا هزاران هزارم نشسته به یك تن
كه من اینجا هزاران
 و ... یكی می گریزد از این من
با نگاهی كه ز اعماق تر شد
 ریختم آفتاب دلم را
 روی اشباح مغشوش پاییز
باغ پر پر شد و در شفق سوخت
پای دیوار سرخ شفق
 آنك !‌ آن تك سواریست خسته
یورغه می راند
تا بن جنگل خیس شب اسب
 با چه كس می توان گفت كه دیده ام من
كه خروسخوان فلق را
 از پس كوه خواندند
وان شبح با هراسی نهفته
از ته كوچه شهر بگریخت
و آفتاب بزرگ دل من
روی فرش تر برگ ها ریخت
و هزاران شبح سوی بیغوله راندند
با چه كسمی توان گفت ؟
 پیه سوزم نپایید و شعرم به دل ماند
صبح با كوچه آمیخت

نوشته شده در یکشنبه 4 تیر 1385 و ساعت 02:06 ق.ظ توسط : ستاره
ویرایش شده در - و ساعت -


ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو