تبلیغات
شعرای ایرانی

به نام خدا

شعرای ایرانی
امروز   به وبلاگ  شعرای ایرانی  خوش آمدید


¿
سه شنبه 30 خرداد 1385

روزهاســـــت که عادت کردم به سکوتی ناگذیر و دلتنگی هایی ناگریز روزگار درازی از خود و از این ماتمکده دور بودم حالا آمده ام نه خوابهایم تغییری کردند و نه دلتنگیهایم تنهایم گذاشته اند .

 

تاثیر خوابهای دور کم کم در من پیدا میشد تاثیر خوابهای اتاقی که تنها در ساعت سه وبیست و هفت دقیقه و

سی و چهار ثانیه روز سی و چهارم ماهی غمگین دیده میشد.میرفت و میومد همش و سایه اش خوابم رو بیشتر

پریشون میکرد میگفت تنها دارم برای خودم آواز میخونم و میبافت و پیاده رو ها در زیر پایم تکرار میشدند .

پنجره تنها بود و روزگار عجیب و گذر از پله ها سخت ;تنها صدایی مرا به خود آورد و تنها صدایی مرا تا

انتها در خود فرو برد و سرما در ترانه ای حزن انگیز پادشاهی میکرد .حزن ترانه و اتاقی تنها و خوابی

تکراری در ساعت سه وبیست و هفت دقیقه و سی و چهار ثانیه روز سی و چهارم ماهی غمگین .دلم برای

ترانه میسوخت و میگفت تنها برای خودم میبافم و آواز میخواند خوابهای تکراری اتاقی را که از روی پله

هرگز نمیتوانست عبور کند.پیاده رو ها تکرار میشدند و میشمرد پله ها را به یک به ده به صد و میبافت خوابهای

ترانه ای را که در ساعت سه وبیست و هفت دقیقه و سی و چهار ثانیه روز سی و چهارم ماهی غمگین تنها

دراندوه گذر از پله ها در اتاقی در خواب سه بیست و هفت دقیقه و سی و چهار ثانیه روز سی و چهارم

ماهی از عبور پله ها گذر میکرد .حالا سالهاست که دیگه چشمام به ندیدن خواب اتاقی درساعت سه وبیست و

هفت دقیقه و سی و چهار ثانیه روز سی و چهارم ماهی غمگین  عادت داره و پیرمرد اتاق خوابم در انتظارش

مرد بی آنکه بداند تنها گذر از پله ها در اتاق غـــم انگیزش کابوسی بود در ذهنی روانپریش و میگفت تنها

برای دل خودم میمیرم.

 

نوشته شده در سه شنبه 30 خرداد 1385 و ساعت 08:06 ق.ظ توسط : ستاره
ویرایش شده در - و ساعت -