تبلیغات
شعرای ایرانی - خداحافظ عروسک پارچه ای

به نام خدا

شعرای ایرانی
امروز   به وبلاگ  شعرای ایرانی  خوش آمدید


¿خداحافظ عروسک پارچه ای
سه شنبه 30 خرداد 1385

نمی دانم

 

نمیدانم داستان چگونه بدین جا رسید.نمی دانم اصلا داستانی وجود داشت یا همه توهم بود. توهم

زیستن ,بودن ,دل بستن و عاشق شدن توهم دیدن ,بوئیدن ,دل کندن...

 

سخت است رو راست بودن با خود که دیگر خودی وجود ندارد سخت است فکر کردن به تو که دیگر تویی

وجود ندارد.

 

نمی دانم داستان چگونه بدین جا رسید

 

سخت است بودن در کنار انسانی که بدو عشقی نداری و مرگ است دوری از او که سخت دلبسته اش شده ای.

 

گریه نمیکنم ,ضجه نمی زنم ,مویه نمیکنم که این خواست من بود و رویای تو .تو این را می خواستی ,نمیگفتی و

من نمی خواستم و فریاد می کردم.

 

چه زیباست عروسکی را به دست گرفتن ,میهمان بازیهای کودکانه خودکردن ,دلبسته خود نمودن و چه سخت

است که در جعبه بمانی و بمیری که دیگر نمی خواهدت.

 

خداحافظ

 

عروسک جدیدت مبارک

نوشته شده در سه شنبه 30 خرداد 1385 و ساعت 08:06 ق.ظ توسط : ستاره
ویرایش شده در - و ساعت -