تبلیغات
شعرای ایرانی

به نام خدا

شعرای ایرانی
امروز   به وبلاگ  شعرای ایرانی  خوش آمدید


¿اگر آزادی ...
شنبه 7 مهر 1386

اگر یک بار دیگر آزادی دست دهد،
خیال را از آن بیرون خواهم کرد.
آزادی می‌داند،
خیال دشمنِ ماست.

اگر یک بار دیگر آزادی دست دهد،
به شاعر خواهم گفت
خیال دشمنِ فردا است.

اگر یک بار دیگر آزادی دست دهد،
به نظامی خواهم گفت
بر طبل‌ها بکوبد
خیال، دشمن سرزمین است.

اگر آزادی دست ندهد،
در گوشه‌ی هواخوری زندان
برای زندانیان خواهم گفت
فقط به اندازه‌ی خیال آزادید.

خیال تنها راه زنده ماندن است

نوشته شده در شنبه 7 مهر 1386 و ساعت 06:09 ق.ظ توسط : ستاره
ویرایش شده در - و ساعت -


¿خسته ام
پنجشنبه 8 شهریور 1386
سلام! خوبی؟ الان کجایی؟ الو! حواست به منه؟؟؟ اه میگم الان کجایی؟ به من ربطی نداره؟؟ چت شده؟ مگه چکار کردم؟ چرا این جوری میکنی؟ قطع نکن تو رو خدا اه..... خدایا من چکار کنم این روزا چیش شده؟؟ من تحمل این رفتارشو ندارم.. خدایا من دوسش دارم خیلی هم دوسش دارم باید دباره بهش زنگ بزنم تکلیفم رو مشخص کنم الو الو فقط واسه چند ثانیه!!!!صدای خنده 1 دختر دیگه بدشم قطع کرد......!!! اه خاموشه خاموشه خاموشه خداااااااااااااااااااااا یعنی بهم خیانت کرده نه اون این کارو نکرده ما به هم قول داده بودم اون قول داده که فقط با من باشه ولی صدای دختر من خودم شنیدم حتمان اشتباه شنیدم ! آره اون منو خیلی دوست داره همیشه بهم میگه همیشه. بهتر برم بخوایم اون خودش بهم زنگ میزنه.... ------------------------------------------ این داستان ادامه داره تا اینجا نظرتون چیه؟

نوشته شده در پنجشنبه 8 شهریور 1386 و ساعت 06:08 ق.ظ توسط : ستاره
ویرایش شده در - و ساعت -


¿
دوشنبه 12 تیر 1385

نظرتون چیه؟؟؟

نوشته شده در دوشنبه 12 تیر 1385 و ساعت 09:07 ق.ظ توسط : ستاره
ویرایش شده در - و ساعت -


¿
دوشنبه 12 تیر 1385

نا رفیق به این میگنSmiley

**۱ کم نظر بدین بد نیستا**

نوشته شده در دوشنبه 12 تیر 1385 و ساعت 09:07 ق.ظ توسط : ستاره
ویرایش شده در - و ساعت -


¿
دوشنبه 12 تیر 1385

نوشته شده در دوشنبه 12 تیر 1385 و ساعت 07:07 ق.ظ توسط : ستاره
ویرایش شده در - و ساعت -


¿وقتشه خودتو نشون بدی
دوشنبه 12 تیر 1385

وقتشه خودتو نشون بدی

نوشته شده در دوشنبه 12 تیر 1385 و ساعت 07:07 ق.ظ توسط : ستاره
ویرایش شده در - و ساعت -


¿واقعا چرا!!؟؟
یکشنبه 11 تیر 1385

چرا  باید اینگونه باشد که :

باید دلی بشکند تا دلی شاد شود . چرا باید حتما

 اشکی جاری شود تا لبی بخندد . چرا سینه ها

 باید اینقدر باز شود تا که هر بلایی که به سرش

 میارن تنها یک گوشه ی آن پر شود من نمیدانم

آیا این ضرب المثل معروف را نشنیده اید  که

می گویند قطره قطره جمع گردد وانگهی ...

 

 

      آه ای خدای من 

نوشته شده در یکشنبه 11 تیر 1385 و ساعت 12:07 ب.ظ توسط : ستاره
ویرایش شده در - و ساعت -


¿
یکشنبه 11 تیر 1385
 
روزگار لتنگی

دلم گرفته از این روزگار دلتنگی
گرفته اند دلم را به کـار دلتنگی

دلم دوباره در انبوه خستگی ها ماند
گــــرفت آینــــــه ام را غـبار دلتنگی

شکست پشت من از داغ بی تو بودنها
به روی شـــــانه دل مانـــد بار دلتنگی

درون هاله ای از اشک مانده سرگردان
نگاه خســـــــته مـــن در مدار دلتنگی

از آن زمان که تو از پیش ما سفر کردی
نشسته ایم من و دل کـــــنار دلتنگی

دگر پرنده احساس مــن نمی خواند
مگر سرود غم از شاخسار دلتنگی

بیا که ثانیه ها بی تو کند می گذرد
بیا که بگذرد این روزگـــــار دلتنگی

نوشته شده در یکشنبه 11 تیر 1385 و ساعت 05:07 ق.ظ توسط : ستاره
ویرایش شده در - و ساعت -


¿
یکشنبه 11 تیر 1385
 
روزگار لتنگی

دلم گرفته از این روزگار دلتنگی
گرفته اند دلم را به کـار دلتنگی

دلم دوباره در انبوه خستگی ها ماند
گــــرفت آینــــــه ام را غـبار دلتنگی

شکست پشت من از داغ بی تو بودنها
به روی شـــــانه دل مانـــد بار دلتنگی

درون هاله ای از اشک مانده سرگردان
نگاه خســـــــته مـــن در مدار دلتنگی

از آن زمان که تو از پیش ما سفر کردی
نشسته ایم من و دل کـــــنار دلتنگی

دگر پرنده احساس مــن نمی خواند
مگر سرود غم از شاخسار دلتنگی

بیا که ثانیه ها بی تو کند می گذرد
بیا که بگذرد این روزگـــــار دلتنگی

نوشته شده در یکشنبه 11 تیر 1385 و ساعت 05:07 ق.ظ توسط : ستاره
ویرایش شده در - و ساعت -


¿
یکشنبه 11 تیر 1385
 
زیباترین گل

چه زیبا می شوی وقتی که می گردی سرپا سبز
تو را من دوســت می دارم تو را ای سبز بالا سبز

تو روح ســـبز بارانی , من آن نـــیلوفر خــــواهش
بیا بنشین کنارم سبز و بنشان خواهشم را سبز

دلم قد می کشـــــد تا آبشار صاف گیسویت
تو اما تشنه می خواهی مرا غرق تمنا سبز

به زیر اســـــمان چشــــم تو تا چند بنشــــینم
بگو پژمرده می خواهی مرا ای اسمان یا سبز

به هنگام عــبور از لحظه های آبی احساس
مرا پل می زند چشم تو از آبی ترین تا سبز

تو در چشم من آن زیـــباترین گـــل در بهارانی
به غیر از تو نمی بینم گلی در جمع گلها سبز

میان این همه گــــلهای رنــــگارنـــــگ باغ عشق
گل از چشم تو می چینم گل از چشم تو زیبا سبز

به شوق دیدنت سر می کشند از پشت پرچین ها
بــــهار آورترین گــــــلها هــــــمه محو تماشا سبز

فضــــــای دره از بــــوی بـــــهار آکنده می گردد
چون بر می داری آهسته قدم روی علفها سبز

بیا ای دختر دریا کــــــنار ســــــاحل چشمم
که دیدن دارد اینجا با تو چشم انداز دریا سبز

نه تنها عشق من احساس من یا شعر من شد سبز
که از لـــطف نــگاهت خـــــــاک هم گردیده حتا سبز

 

نوشته شده در یکشنبه 11 تیر 1385 و ساعت 05:07 ق.ظ توسط : ستاره
ویرایش شده در - و ساعت -